غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند .
وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگرنمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم
وچه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن است دکتر شریعتی
دنيا را بد ساخته اند ...
دارد ...
كسي كه تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي
داري ...
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را
دوست دارد ...
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ...
و اين رنج است ...
دکتر علی شریعتی
ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما :
ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما :
ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم...
پس از این مرا کمتر خواهید دید !!
« دکتر علی شریعتی »
(هنر ، ص ۳۷۵ )
خوب، من میخواهم در اینجا به یک مسألهی اساسی بپردازم. مسألهی اساسیای که در میان روشنفکران الان مطرح است، روشنفکران افریقا، روشنفکران آمریکای لاتین، آسیا و تازگی در ایران هم مطرح است، (اگرچه در ایران قبل از آن که روشنفکران اروپایی و به خصوص افریقایی مطرح کنند، مطرح بوده و بعد فراموش شده. ولی حالا چون دوباره در اروپا مطرح شد، آثار و دامنهاش به محافل روشنفکری ایران هم رسیده است.) و آن مسأله، «بازگشت به خویش: است و قبلاً باید توضیح بدهم که اگر شنیدهاید من به مذهب تکیه میکنم، به اسلام تکیه میکنم، تکیهی من به یک اسلام رفورم شده و تجدید نظر شدهی آگاهانه و معینی بر یک نهضت رنسانس اسلامی است و این بینش مذهبی برای من از این طریق به دست نیامده که بنشینم فرقههای مختلف و ادیان گوناگون را جلوی خودم بگذارم و بعد یکی یکی آنها را مطالعه کنم و بالأخره به اسلام، تحت عنوان «دین برتر» معتقد شوم. بلکه من از طریق دیگری رفتهام و اعلام آن طریقه در اینجا به خاطر آن است که فقط روشنفکران و دانشجویان معتقد به مذهب نیستند که میتوانند دعوت مرا گوش دهند و بپذیرند. بلکه هر کس که روشنفکر است و آگاهی مستقل دارد و میخواهد به جامعهی خودش خدمت کند و رسالت روشنفکری خودش را نسبت به نسل و زمان خودش حس میکند، میتواند از همین راهی که ما رفتیم برود. خلاصه بر اساس یک فکر و عاطفهی مذهبی نیست که من مسألهی مذهب را به این شکل، در جامعه مطرح میکنم. چه، اتکای من به مذهب، طوری است که یک روشنفکر که احساس مذهبی هم ندارد، میتواند با من بیاید و بر آن تکیه کند. منتهی من تکیهام به عنوان یک ایمان و یک مسؤولیت اجتماعی است. ولی آن روشنفکر فقط به عنوان یک مسؤولیت اجتماعی میتواند با من شریک شود.
به هر حال، در اینجا میخواهیم به عنوان روشنفکری که مسؤول زمان خودش، عصر و نسل خودش است، هدف از مسؤولیت خودمان را مشخص کنیم و نقش اجتماعیای که روشنفکران و تحصیلکردهها و انتل لکتوئلهای جامعهی آسیایی، یا اسلامی بر عهده دارند معین کنیم. (آنچه که گفتهاند، آنچه را که بخشنامه کردهاند و از خارج املاء کردهاند، به عنوان ایدئولوژی جا زدهاند، کاری نداریم.) و بعد بر اساس همان شعاری که همهی روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی (به خصوص از جنگ بینالملل دوم) مورد قبولشان است (چنان که عمر اوزگان، امهسهزر، فرانتس فانون، اوژن یونسکو، معتقدند که باید هر جامعهای بر اساس تاریخ و فرهنگی که دارد، روشنفکر شود و با تکیه به تاریخ و فرهنگ و زبان عموم، نقش روشنفکری و رسالت خودش را بازی کند. بر اساس همین سه شعار.
باری، مسألهی بازگشت به خویشتن، شعاری نیست که الان در دنیا مذهبیها مطرح کرده باشند. بلکه بیشتر روشنفکران مترقی غیر مذهبی این مسأله را برای اوّلین بار مطرح کردهاند. مانند امهسهزر در افریقا، مثل فرانس فانون، مثل ژولیوس نیرهره، مثل جوموکنیاتا، مثل سنقرد و سنگال، مثل کاتب یاسین، نویسندهی الجزایری، و مثل جلال آل احمددر ایران. اینها هستند که شعار بازگشت به خویش را مطرح کردهاند و هیچ کدامشان تیپ مذهبی نیستند. اینها از چهرههای برجستهی نهضت روشنفکری در جهان، و از رهبران ضد استعماری در دنیای سوم هستند و مورد قبول همهی جناحها. پس بر اساس همین دعوت میآییم در ایران، و در این جامعه، و این نسل، و این عصری که ما الان هستیم و مسؤول آن میباشیم، این مسأله را مطرح میکنیم و بر این اساس است که وقتی مسألهی بازگشت به خویش مطرح است، برای من مذهبی، با توی غیر مذهبی که هر دو در مسؤولیت اجتماعیمان مشترک هستیم و به تفاهم مشترک رسیدهایم، مسأله تبدیل میشود از «بازگشت به خویش» به «بازگشت به فرهنگ خویش» و شناختن آن خویشتن که ما هستیم، و در این مسیر مطالعات است که میرسیم به «بازگشت به فرهنگ اسلامی و ایدئولوژی اسلامی» و اسلام، نه به عنوان یک سنت، وراثت، یک نظام یا اعتقاد موجود در جامعه، بلکه اسلام به عنوان یک ایدئولوژی، اسلام به عنوان یک ایمان که آگاهی دارد و آن معجزه را در همین جامعهها پدید آورد، و در حقیقت تکیه بر اساس احساس موروثی دینی و یا یک احساس خشک روحانی نیست. بر اساس شعار روشنفکرانهای است که برای همهی روشنفکران در سطح جهانی مطرح است و بر اساس آن مسألهای که نویسندهی کتاب «مسیح، باز مصلوب» مینویسد، (این کتاب به فارسی ترجمه شده و من خواندن آن را به همهی دوستانم توصیه میکنم.) و بر اساس همین شهار است که من در ایران میگویم: «حسین، باز شهید». من اوّلاً میخواهم این را روشن کنم که بازگشت به خویش، بسیار خوب، این شعار همه است. هم شعار امهسهزر در ایران است و هم در افریقا و هم شعار فرانس فانون در جزایر آنتیل امریکای جنوبی است. و ما مطلب دیگر را باید در این منطقهی فرهنگی و تاریخی و جغرافیایی روشن کنیم. وگرنه شعار بازگشت به خویش به صورت یک شعار مبهم و کلی ذهنی درمیآید. چنان که امروز به صورت مبتذل درآمده و آن نفی اصالت فرهنگی انسانها در دنیا است برای تثبیت اصالت مطلق ارزشهای غرب
برای دانلود متن کامل کتاب
به معلم شهيد

من تمام دردهايت را
اي غريبا مرد
مي نويسم بر برگ
برگ را بر باد تند صبحگاهی
مي سپارم تا نشستن روي لوح سنگي تاريخ
جا کند خوش در عميق ننگ هاي تيره انسان
من تمام دردهايت را
زخم هايت را
اي بلندا مرد
مي نگارم بر تن صد زخمه فردا
تا رسيد از راه دريابند نامت را
صدايت را
طنين آتشين عدل خواهت را
من عميق زخم هايت را
غريو حنجر بي سرزمينت را
از حجاب خود فريب مرز و ميهن مي برم بالا
تا بلنداي شگفت عرصه تقدير انسان ها
مي زنم بر قله تاريخ ملت ها
ثبت و ايمن
از عبور تيغ دستان وحشي و خونخوار
تا صفير پادشاهان همه بيداد
من ردايت را
اي دريغا مرد
مي درم از پيکر آدم پرستان قدم در باد
مي کشم از پنجه سوداگران نغمه و فرياد
مي زنم بر شعله خودسوزگان تا ابد در ياد
اي دريغا مرد ......................
غرور در جستجوی غروری است که آن را بشکند .
دکتر شریعتی
آدمیزاده هر چه انسان تر ، چشم به راه تر میشود.این یک حقیقت زیبایی است که همواره می درخشد.
در انتظار چه ؟ که؟
هر چه ،هر که، در انتظار "گودو". گودو کیست؟ چیست؟ بکیت میگوید:<اگر میدانستم میگفتم>.
به هر حال یک منتظر در ادیان این موعود منتظر ، روشن و مشخص است.
یک منجی غیبی است و رسالتش نیز معلوم و مشخص. آنکه باید بیاید یک «ابر مرد» است .
در تشیع موعود منتظر مهدی است و آخرین امام از سلسله امامان اثنی عشر، فرزند امام حسن عسگری و رسالتش هم معلوم است.
رسالتی را که پیامبر آغاز کرد و پس از مرگش نگذاشتند علی و فرزندانشان ادامه دهند و حکومت و امامت مردم را غصب کردند.
او خواهد گرفت و ادامه خواهد داد.
بنابر این مهدی یک امام است ، برای استقرار عدل و احیای حقیقت می آید.
این یک رسالت اجتماعی ، سیاسی و اعتقادی و بشری است و او خود یک بشر است اما روح منتظر انسان که همواره بی قرار غیب و فراری به ماوراء است نمی تواند تصویر بشری و رسالت این جهانی مهدی موعود را نگاه دارد.
پس او را و کارش را در هاله ای از ماوراء واقعیت غرقه می سازد.
«دکتر علی شریعتی»

